|
معرفی و نقد کتاب جامعه شناسی علم و انجمن های علمی در ایر |
|
|
|
نویسنده مدیریت سایت
|
|
۰۱ مهر ۱۳۸۸ |
|
مطلب حاضر معرفی و نقد کتاب جامعهشناسی علم و انجمنهای علمی در ایران تالیف دکتر محمود شارعپور و دکتر محمد فاضلی از اعضای هیئت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه مازندران است.نقد این کتاب توسط دکتر نادر رازقی عضو هیئت علمی دانشگاه مازندران نوشته شده است.
عنوان کتاب: جامعهشناسی علم و انجمنهای علمی در ایران نویسندگان: محمود شارعپور و محمد فاضلی ناشر: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دفتر برنامهریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم چاپ اول، 1386، 126 صفحه، تیراژ 2500 نسخه، قیمت 16200 ریال.
مقدمهکتاب "جامعه شناسی علم و انجمنهای علمی در ایران" دارای یک مقدمه و چهار فصل به ترتیب در باره: ادبیات علم پژوهی در ایران، رویکرد های نظری در جامعه شناسی علم، انجمنهای علمی و نتیجه گیری بحث شده است. فصل اول كتاب به بررسي مختصر ادبيات علم پژوهي در ايران اختصاص يافته است. نویسندگان ضمن اقتباس تقسیم بندی مطالعات علم توسط ثريا معمار در سال 1383که مطالعات علم پژوهـي در ایران را به پنج دسته تقسیم می کند(. مطالعات توصيفي2- مطالعات تحليلي3- مطالـعات جامعه شناسي تاريخـي4- مطالعات جامعه شناسي كلان5- مطالعات جامعه شناسي علمي ـ تجربي ) را تشریح و نقد اساسی را بدان وارد نموده و تقسیم بندی نوینی از پژوهش در حوزه مطالعات علم در ایران ارائه می کنند. ایرادی که نویسندگان کتاب وارد می کنند این است که سه دسته اول ،دوم و پنجم اساسا ماهیت یکسانی دارند. دسته اول و دوم بر متغیر های کمی و توصیف شاخص های علم و تکنولوژی در سطوح مختلف تاکید دارنددر دسته پنجم فرقش با دو دسته اول این است که تاکید بر تحلیل شاخص های توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی می کنند و از ضرایب آماری نیز استفاده می کنند. مجموع مطالعات طبقه بندی شده ذیل دسته های اول،دوم و پنجم را مولفین تحت عنوان مطالعات کمی توصیفی و تحلیلی نام می برند. در این دسته از مطالعات نظریات بنیادی در باره ساز و کار رشد، انسجام و تغییر در علم وجود ندارد. همچنین برخی از مطالعات و جود دارد که در دسته بندی معمار برای آن وجود ندارد این گروه از مطالعات جامعه شناختی هستند(ص7) که برخی از آنها فاقد نظریه ای منسجم در باره نظام اجتماعی علم ایران هستند. برخی دیگر نیز مطالعات جامعه شناختی که مبنای نظریه ای در باره سازوکار های نظام اجتماعی علم بنا شده اند.نتیجه گیری مولفین از نقد مطالعات پیشین این است که مطالعات علم پژوهی انجام شده در ایران از غنای کمی و کیفی زیادی برخوردار نیستند. در این میان جامعه شناسی علم عرصه بی رونقی است. تقسیم بندی جدید از مطالعات جامعه شناسی علم در ایران را به 3 دسته تقسیم کرد 1- مطالعات کمی توصیفی و تحلیلی بر مبنای شاخص های علم و تکنولوژی2- مطالعات جامعه شناسی تاریخی علم 3- مطالعات جامعه شناسی غیر تاریخی علم از ديد گاه انها دسته اول شامل مطالعات كمي توصيفي و تحليلي مبتني برشاخص هاي علم وتكنولوژي است كه فاقد نظريه اي درباره نظام اجتماعي علم اند. و به توصيف شاخص ها ي علم وتكنولوژي و بررسي رابطه انها با برخي شاخص هاي توسعه مي پردازند. دسته دوم مطالعات جامعه شناسي تاريخي علم اند كه شرايط تاريخي رشدوافول علم را بررسي مي كنند. سرانجام دسته سوم مطالعات جامعه شناسي علم غير تاريــخي است كه بيشتر انها شامــل گمانه زني هاي جامعه شناختي درباره نـظام اجتماعي علم درايران و ثبت برخي مشاهدات هستند و بعضي مطالعات ديگركه در اين دسته قرار مي گيرند نظريه اي را مبناي تحليل خود قرار داده و كوشيده اند نظامي نظري براي تبيين سازوكارهاي موجود علم در ايران ارائه دهند(صص1-12). فصل دوم کتاب که مهمترین فصل محسوب می شود به تشریح رویکرد های نظری در جامعه شناسی علم می پردازد. در این فصل ابتدا تعاریفی از علم ارائه می شود: یکی تعریف غیر نهادی از علم که تاکید بر وجه شناختی علم و مبتنی بر روش و هدف است که آن شامل ویژگی های ( ١.علم كاربرد برخي روش ها و اعمال يا پيروي از برخی قواعد است.٢. علم دنبال کردن حقيقت است. ٣. علم چشــم اندازي ابزاري براي حل مسائل و مشكلات ما در اين دنيا است. ٤. علم قدرت است و تضاد میانعالمان و سیاست مداران و تضاد میان خود عالمان،منازعه ای برای رسیدن به نتیجه دلخواه است. ٥. علم را مي توان در قالب پارادايم ديد. ٦. علم همان فرايند يادگيري و سعي و خطا و راهی براي ساختن نظريه هاي تجربي و ابطال كردن انهاست (ص. 14). دوم تعریف نهادی از علم، که علم را مجموعه نهادی می دانند که اجزای بسیاری دارد وکه برای رسیدن به شناخت معتبر تلاش می کنند. در این تعریف بر ویژیگی هایی تاکید می شود که مربوط مساله شناخت علم نیستند بلکه محصول شناختی علم تحت تاثیر نهاد علم است. بنابر این "علم یک نظام اجتماعی ای است است كه در آن انبوهي از فعاليتهاي شناختي و غيرشناختي انجام ميشود. ايدهال آن است كه همه فعاليتها معطوف به كسب دانش معتبر باشند يا به عبارت بهتر، كاركرد آشكار اين نهاد توليد شناخت معتبر است. ليكن، بهمثابه هر نهاد اجتماعي ديگري، همه فعاليتهاي اين نهاد به چنين هدفي ختم نميشوند و همين هدف نيز تحت تأثير مجموعهاي از كنشگران و اشياء، روابط ميان آنها و ترتيبات سازماني نهاد علم است"(ص. 15) بنابر این "علم مجموعهاي از سازمانها شامل دانشگاهها، دانشكدهها، سازمانهاي تحقيقاتي، مجلات و مجاري ارتباطي، افراد، كنشهاي علمي و هنجارهاي كنش را شامل ميشود. اين مجموعه نظام اجتماعياي را تشكيل ميدهد كه به مثابه هر نظام اجتماعي درگير تفكيك، انسجام و بازتوليد است. در اين نظام، خردهنظامها با يكديگر ارتباط دارند و در درون آن گروهها و شبكهها شكل ميگيرند. بهعلاوه، اين نظام، جهاني از معاني مشترك را در بر ميگيرد كه حاصل فعاليت جمعي تعدادي از كنشگران آن است» (صص. 16-15) در نظام اجتماعی علم چون جامعه به گروهها و دسته هایی تقسیم می شود، دارای قواعد مشخص، اخلاقیات و هنجار های خاص،تضاد، قشربندی، ساختار توزیع پاداشها و ... است. همه این مسائل در درون نظام اجتماعی علم موضوع نظریهپردازی جامعهشناسی علم قرار میگیرند.آنها معتقدند كه جامعه شناسي علم در دو رويكرد دنبال مي شود: الف : رويكرد درونگرا كه هدف ان بررسي چيز هايي است كه در درون مرزهاي علم اتفاق مي افتد، بدون انكه رابطه ان با بيرون از نظام اجتماعي علم بررسي شود. ب : رويكرد برونگرا كه در اين الگو تحولات نظام اجتماعي علم در چهارچوب روابط ان با بقيه خرده نظام ها ي اجتـــماعي تحليل مي شود(ص:18).سپس درقسمت نظريه هاي جامعه شناسي علم به بررسي ديدگاه مرتن،وارن هگستروم ،ريچارد وايتلي، پير بورديو،رندل كالينز، بن ديويد و ادوارد شيلز پرداخته می شود.رابرت مرتون بر وجود هنجارهای علمی(اشتراک گرائی، ,عام گرائی، بیطرفی عاطفی و شک سازمان یافته تأکید میکند و مولکی به این هنجار های علمی نقد اساسی وارد می کند(صص:19-24). وارن هگستروم به دو عامل "جامعه پذیری عمیق" و "نظام کنترل اجتماعی مبتنی بر پاداش دهی" عامل پایبندی به هنجار های علم است. پاداش اصلی که دانشمندان در یافت می کنند "مورد تقدیر قرار گرفتن" یا "به رسمیت شناخته شدن" است رویکرد هگستروم آشکارا درونگرا است ولی از نظریه درونگرایانه مر تونی فاصله می کیرد.و ریچارد وایتلی مفهوم "حوزه فکری"(یک واحد وسیع تولید و هماهنگ سازی دانش) را در سازمان اجتماعی علم مطرح می کند وی نیز بنیاد نظم اجتماع علمی را شهرت می داند و علم را نظام مبتنی بر شهرت تفسیر می کند.تفاوت هگستروم و وایتلی در تلقی آنها از ماهیت اجتماعی سازمان علم است."در نظروایتلی واقعیتی به نام سازمان اجتماعی علم وجود دارد و در نظر هگستروم، واقعیتی نمادین و تخیل شده است که فرد دائما با آن تعامل نمادین دارد"(ص28). نظریه جامعه شناسی علم پیر بوردیو که مبتنی بر مفاهیمی چون میدان، منش و سرمایه و قدرت ساخته شده است. بوردیو نظام اجتماعی علم را میدانی از سرمایههای فرهنگی و اجتماعی عالمان میداند و بر توزیع قدرت و اقتدار و سازوکارهای مشروعیت یافتن دانش در آن تأکید دارد. از منظر او عرصه علم، عرصه منازعه ای رقابتی است و اقتدار علمی صورتی از سرمایه اجتماعی محسوب می شود. و نهایتا استدلال می کند که ساختار هر حوزه علمی تحت تاثیر توزیع قدرت میان طرفین متنازع (نهاد ها یا کنشگران) در میدان است(صص:29-35). رندال کالینز نظریه پرداز تضاد در سطح خرد و کنش متقابل است. دنیای علم شامل همه شعائر تعاملی است که در دوره های زمانی صورت می گیرد. بطور کلی جامعه شناسی علم کالینز مبتنی بر سه محور سرمایه فرهنگی، انرژی عاطفی و ساختار محلی فرصت در شبکه متفکران شکل می گیرد. نظام علم که شامل چندین شبکه است در آنه افراد بر اساس میزان سزمایه فرهنگی و انرژی عاطفی شان قشر بندی شده اند(ص41)بن ديويد نیز به تعاملات در نظام اجتماعی در علم تاکید دارد اما وی بیشتر بر نقش تعامل نهاد علم با جامعه را با اهمیت تر تلقی می کند. به نظر وی شرط نهادی شدن علم در جامعه نهدی شدن علم در آن جامعه است و فعالیتهای علمی در آن جامعه امری ارزشمند تلقی شود(صص43-44) ادوارد شيلز نیز نهدی شدن علم را محصول تراکم نسبی کنش متقابل افراد در نظام اجتماعی علم می داند(ص44). سپس نویسندگان نظریه های مطرح شده را تقسیم بندی نموده و دو رويكرد عمده را در نظريات جامعهشناسي علم را از هم متمايز می کنند: رويكرد اول را اخلاقي ـ زيبا شناختي و رويكرد دوم را واقع گرايي می نامند. به نظر نویسندگان رويكرد اول نگاه كلاسيك و سنتـي به نظام اجتماعي علم است. "در اين برداشت عالمان افرادي دود چراغ خــورده ، داراي انگيزه هاي دروني قوي براي اعتلاي دانش وپايبند اخلاقيات علم تصوير مي شوند. و پنداشته مي شود كه عالمان علم را براي نفس علم مي جويند و جز حقيقت به چيزي نمي انديشند" (ص45)اما در ارتباط با رويكـرد دوم (رویکرد واقع گرائی) معتقدند كـه نظریه پردازانی مثل هگستروم،وايتلي،بورديو،ميتروف،بن ديويد،شيلز و كالينز در این حوزه قرار می گیرند. "در اين رويكرد عالمان به موجوداتي في نفسه اخلاقي و پايبند به هنجار هاي دانش درنظر گرفته نمي شوند بلكه كنشگرني تصوير مي شوند كه در كنش علمي انها براورد منفعت نقش اساسي دارد. دانشمندان براي ان كه از ايشان تقدير شود ، به شهرت برسند، به قدرت سياسي و اقتدار علمي برسند، يا بخشـي از فضاي جلب توجه را پر كنند كنش علمي انجام مي دهند"(ص45)نویسندگان کتاب معتقدند که بیشتر نظریه های جامعهشناسی علم بر دیدگاه واقعگرایانه علم تأکید دارد. بنابراین علم موجودیتی اجتماعی دارد و در تعاملات درونی خود و تعامل با زیر نظام های دیگر رشد یا افول می کند. و به مثابه هر موجودیت اجتماعی دیگری نیازمند ساختار اجتماعی و روابطی است."هر گونه رشد علم در يك كشور و جهان منوط به تقويت نظام اجتماعي علم در جهت تقويت شيوههاي ايجاد انسجام اجتماعي در علم، خلق سازوكار كنترل اجتماعي، تضمين كارآمدي عناصر و ارتباط ميان آنهاست. نظام اجتماعي علم نيز بهمثابه هر نظام مشابهي نيازمند تقسيم كار، جايگاههايي براي جامعهپذير كردن افراد، راهكارهايي براي توزيع منابع و قدرت است. اين نظام بايد بتواند تكاپوي نفع را به نحوي سامان دهد كه محصول نهايي سبب خير فردي و جمعي شود" (ص. 46). در پایان فصل 2 کتاب نویسندگان تأکید ویژه ای بر انجمنهای علمی به عنوان بخش مهم نظام اجتماعی علم دارند. فصل سوم كتاب به بررسي انجمن هاي علمي و تحقيقاتي كــه در اين زمينه انجام شده اختصاص داده اند. نویسندگان ضمن مرور تعاريف انجمن علمــي به برخی از خصائص آن مثل ويژگـــي هاي داوطلبانه بودن،تخصصي بودن، غیر دولتی بودن و مشاركت متخصصان... تاكيد دارند. آنها معتقدند باید نقش انجمن های علمی را درون نظام اجتماعی علم و ساز و کارهای رشته ای آن تعریف کرد. انجمنهای علمی به مثابه بخشی از نظام اجتماعی علم وظیفه دارند ساختار درونی اجتماع و رشته های علمی را سامان داده و موجب تقویت نظام ارتباطاتی قوی درون علم، روال های کار، سامان دهنده سازوکارهای تقسیم قدرت و پاداشها و محلی برای جامعه پذیری علمی باشند.در این فصل در بخشی دیگر نویسندگان به بررسی کارکردهای انجمنهای علمی دانشجویی بطور اخص پرداخته اند چون آنه معتقدند که انجمن های علمی دانشجوئی با انجمن های معمول علمی تفاوت های دارند.. در این خصوص مولفین به بررسي نظريه هاي: 1- شايستگي كانوني(اماده كردن دانشجويان براي مواجه باچالش ها ی جدید بیرون از نهاد علم در اثر تغییرات جدید بوجود آمده است. در نظريه شايستگي كانوني ايده اصلياین است که دانشگاه هاي مدرن بايديك سري قابليت هايي رادر افراد توسعه دهند. ) و2- ديدگاه رشد دانشجويان ، ديدگاه رشددانشجويي سعي مي كند توضيحاتي درباره تغييرات دانشجويان در اثر فرايند جامعه پذيري مجدد در دانشگاه ارائه دهد. در ارتباط با ديدگاه رشد دانشجويـي چهار دسته نظريات(١.نظـريات روانشناختي ٢.نظريه هاي شناختــي ـ ساختاري ٣. نظريه هاي تعامــل شخص/محيط ٤. نظريه هاي گونه شناسي) مورد بررسي قرار گرفت .(ص:65). سپس كاركرد هاي انجمن علمي مطرح شد كه از مهم ترين ان مي توان به ارتقاء علمي دانشجويان، افزايش اعتماد به نفس ، هویت یابی ، ارتقاء تفكر انتقادي و ... اشاره كرد.در فصل پاياني سعی شده است تا با نشان دادن آمار و اطلاعات مفیدی عملكرد انجمن هاي علمي، و سائل انجمن های علمی دانشجوئی در ايران مورد توصیف قرار گیرد. نقد کتاب جامعه شناسی علم نسبت به رشته ها و حوزه های علمی دیگر با تاخیر ظهور پیدا کرده است. و نسبت به سایر حوزه های علمی رشته نسبتا جوانی است و مطالعات جامعه شناسی علم در ایران از غرب نیز متاخرتر است(توکل:1370،ص:7). امروزه با مطالعات پر دامنه و وسیعی که درحوزه جامعه شناسی علم در دنیا می شود هنوز متفکرین این حوزه استدلال می کنند که در جامعه شناسی علم ادبیات مربوط به تاثیرات علم و تکنولوژی محدود است (ویس، 2005، ص:296) علاوه بر این هنوز بخش وسیعی از این نظریه ها ی جامعه شناسی علم در ایران معرفی نشده است و این کتاب، اثری قابل توجه و مفید در معرفی نظریه های جامعه شناسی علم در ایران است. همچنین مزیت این کتاب این است که نظریه پردازان به نسبت جدید تری از این حوزه همانند نظریات بوردیو و ... را برای علاقه مندان این حوزه معرفی می کند که قبلا به زبان فارسی در هیچ منبعی موجود نبوده است.در فصل واکاوی ادبیات علم پژوهی در ایران به درستی تقسیم بندی گذشته از مطالعات علم در ایران را نقد می کند و نظریه ای نوین و دسته بندی جدیدی را ارائه می کند. اما نویسندگان در بررسی مطالعات علم در ایران هیچ تفکیکی بین نوع منابع از حیث کتاب ، مقاله،پایان نامه و نوشته های دیگر قائل نشدند.بطور کلی کتاب جامعه شناسی علم و انجمنهای علمی در ایران بسیار مختصر نوشته شده است. با اینهمه در فصل دوم سعی شده است به نظریات عمده در جامعه شناسی علم پرداخته شود اما باز هم برخی از نظریات و بحث های اصلی جامعه شناسی علم همانند جامعه شناسی سیاسی و اقتصادی علم، علم سنجی و سیاستگذاری در علم و مباحث دیگری چون مطالعات اجتماعی علم از نظر دور مانده است. همچنین اختصار بیش از حد برخی نظریه ها همانند نظریه های بن دیوید و ادوارد شیلز که تنها در دو سطر آورده( کمتر از یک صحفه) باعث شده است که نظریه های آنها به خوبی شناسانده نشود.نویسندگان محترم می توانستند با داده های تجربی خود در خصوص انجمن های دانشجوئی در ایران بر غنای کار بیافزایند.در نهایت باید اذعان کرد این کتاب، اثری قابل توجه و مفید در حوزه جامعه شناسی علم است که چشم اندازهای تحلیلی مناسبی برای بررسی علم به خصوص انجمن های علمی در ایران ارائه می کند. منابع:
1. 1Charles Weiss, 2005, Science, technology and international relations1. , Technology in Society 27 p:295–313 2. توکل محمد، (1370) جامعه شناسی علم، تهران ، انتشارات نص
عضو هیئت علمی دانشگاه مازندران.1 |
یادداشت
صفحه 1 از 0 ( 0 یادداشت )
فقط کاربران عضو می توانند یادداشت ارسال کنند.